خرید بک لینک
پرنده های وحشیِ چشماتچه راه سختی رو شرو کردنیه بار پر زدن تو این کــوچهیه مملکت رو زیـر و رو کردنپرنده های وحشی چشماتتمـام شــهر و مبتــــلا کردنمنو به انتهـــای من بـــــردنیه جنگ داخلی به پــا کردن یه جنگ داخلی, پر از کشتاریه عالمه ستــاره ء بی نبضیه اغتشاشِ بی نهایت سرخیه اعتصابِ بی نهــایت سـبـزباید توو حبس خونگی باشیتا کشته ها تو خوب بشماریحکومتِ نظامی ام امشـب یه انقـــلابِ مخمـــلی داریپر

برچسب: نویسنده: باران فدایی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 1:23

ای برفخیز تموز! کودکانِ شهرِ من، بی نور و بی هوا بوسه باران می شوند وقتی صدا می زنی ام... شهرِ من،کهکشانِ بی سرو تَهی ست بی حضور تو که کودکانش عاشقانه می خوانند برایت -در ظِلّ آفتاب- شاید ، وقتی غروب شد با بوسه و کتاب،همراهِ ماهتاب به خانه آمدی من صبر می کنم! *** ویرایش مجدد شعری که یک سال و نیم پیش نوشته شد و در فضای مجازی و سایتهای مختلف از همین محیط پخش و منتشر شد که متاسفانه با مشکلات اخ

برچسب: نویسنده: باران فدایی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 1:23

مثل يه بچه از سرِ زا گذشت... زندگیمون که،با(ایشالا)گذشت بارِ کجِ مرگ به مقصد رسید! شتر سواری دُلا دُلا گذشت (تموم ضرب المثلا چرندن) ترانه گفتم بزنم ،به تخته! نگا نکن! چش نخورم ایشالا ترانه گفتم که نُخودچیاتو بدون کشمش نخورم،ایشالا (نخودچی کیشمیش واسه مزه خوبه) زندگی تو ،ظرف یه بار مصرف ترانه تو ، یه قالب ِ مزخرف مُفتعِلُن، دوسِت دارم، فاعلُن مُفتعلُن، دوسِت دارم مُزلّف! (یکم مراعات و "نظیرت"

برچسب: ترانه,گفتم,بزنم,تخته, نویسنده: باران فدایی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 1:23

در دستهایش قله ی آتشفشان دارد دریاست با اینکه دلش، آتش به جان دارد در باغچه هر شب گلِ خورشید می کارد رو کم کُنی با قرصِ ماهِ آسمان دارد محبوبِ من جمع تمام مهربانی هاست... حتی خيال دوستی با دشمنان دارد جز دوستی با دشمن دانا چه باید کرد؟! وقتی که نادان قصدِ تخریب جهان دارد زاینده رود از ظلمتِ ناشاعران خشکید "نصف جهان" نامی ست که نااصفهان دارد ترس از سفید است و سیاه است و هزاران رنگ این آسمان ف

برچسب: نيمه,محبوبتر,ديگر,خواهم, نویسنده: باران فدایی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 1:23

دیشب که باز به خواب من آمدی از لای قصه های تو افسانه ات پرید دیشب که باد شانه به موهات می کشید سنجاقکی به بوی خوش شانه ات پرید سنجاق را بخاطر پروانه های خشک از پشت سر کشیدی و پروانه ات پرید پروانه ای حوالی شمع تو گر گرفت از روی پشت بام تو دیوانه ات پرید یک بوسه جانب شب پرت کردی و یک دسته گل به پنجره ی خانه ات پرید بوسیدمت که سر بکشم لب به لب تو را بانو بخند...خنده ی مستانه ات پرید! بانو بخن

برچسب: دیوانه,پرید, نویسنده: باران فدایی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 1:23

صفحه بندی